چی میکنی
12 فروردین · · خواندن 1 دقیقه بعد اینکه صاحب بیان گفت اسفند میبندم. من برای دومین بار اواره شدم. ذاتا یکی از کسایی بودم که هر ماه یه پستی برای انتشار داشتم. از اون روز هم والا اصلا حوصله وب زدن رو نداشتم ولی از بس بچه های بیان به بلاکیگس زیاد بود که گفتم دوباره به این یار قدیمی که پاییز باهاش اشنا شدم، با تمام سردردهایی که بهم داد، دوباره روبره بشم.
راستش قصد خواستی نداشتم ولی چون دیگه تل نیست و من دارم از ننوشتن بعضی مسائل کوچیک ترکیده میشم. گفتم ب اسم لله اینجا رو هم بگم. ولی از اون زمان که بسم الله گفتم خیلی گذشت و نشد که والضالین یه پست رو هم بنویسم. به هر حال دیگه اینجاییم خواستید به گوشه های این ور و اون ور کافه من هم سر بزنید.
فعلا نمیدونم برای اپلود عکس، اشتراک اینجا رو بگیرم یا اشتراک یو اپلود رو یا شاید هم یه جای بهتر برای اپلود پیدا کنم. وی نمیداند:(
هنوز که هنوز بیان پا برجاست. و نزاشت من برایش جک بگم، خودش جک شد. داستان حذف بیان اینطوری که، سال پیشتر حرف و حدیث بسته شدن بیان بود ولی تو سالی که گذشت، زیاد شد. تاحدی که خود صاحبش اعلام کرد که 15 اسفند اخرش و من این مزاح رو کردم که: "چرا بیان تو روز درختکاری دراه میره؟؟ میخواد با اینکار تو درختکاری به نوبه خودش به شکل نمادین سهیم باشه؟ والا اونی که باید باشه توسعه دهنده هوش مصنوعیه."
بعد یه هفته وقت داد، که تو شبهای قدر ما رو هم دعا کنید. بعد هم که دکمه نابودی بیان رو گم کرد.
کم کم دارم به این نتیجه میرسم که صاحب وبلاگ بیان فقط ما رو کیش کیش کرد که از اینجا به حرف اقای خمینی دست پیدا کنم و بگم توطئهای در کار است، توطئه.