بریم برای قسمت دوم تحلیل جلد اول این مانگا دوست داشتنی.

احتمالا تو گشت و گذار نبینید چون حوصله ندارم تو پست جدید با تاریخ جدید بزارم :/

کسی که بخواد بخونه، میبینه.

باز هم اگه از بیان اومدید، ستاره دار ها رو بخونید. اونهایی که یه ستاره دارند از جلد صفر که میشه حرف تولید کنندگان این اثر، اونهایی که دو ستاره دارتد حرفهای منه.

 

زمان تو هر دو کتاب، نقش مهمی دارند. تو دنیایی که زمان ایستاده، موجودی هست که زمان رو خورده و به دنبال جمیز هوک هست تا بهش یاداوری کنه که دیگه وقت تموم. یا شاید هم وقت خواب و خوراک بچه های گمشده رو داره یاد اوری میکنه.

تا اینجا متوجه شدید داریم در مورد کی صحبت میکنیم. بزرگترین و خطرناکترین موجود نورلند یعنی کورکودیل که یه ساعت رو خورده. کروکودیل برای جمیز نماد مرگ و برای پیتر زمان تموم شدن کار. مثلا برای اینکه وندی پسر ها رو بخوابونه از پیتر میخواست که بدونه ساعت چنده و پیتر یواشکی میرفت سراغ کروکودیل و از صدای تو شکم ش میفهمید.

تو نورلند شیرای هم، زمان رو میبینم مثلا بچه ها ساعت خاصی بلند میشند یا میخوابند، غذا میخورند مثل همه ما و  مثل بچه های نورلند بری که تو زمان خاصی اینکار رو میکنند. 

زمان بعدی، سن شون هست. اگه دقت کنید کوچکترین بچه وارد شده یک نوزاد حدود یک یا چند ماهه است.

همون طور هم که گفتم ایزابلا میتونه تینکربل باشه چون بچه ها رو اون میاره ولی چرا این حرف رو میزنم. تو داستان ها و افسانه های قدیمی که بهشون میگند فولگلور (folklor)، تو مال اروپایی ها، بیشتر پری ها رو موجوداتب مهربون معرفی نمیکنه، اونها خیلی بدجنس اند و از همه مهمتر نوزاد انسان رو میدزدند. اینکار شون هم تو داستان های مختلف دلایل مختلف داره، مثلا میخواند مثل اسباب بازی با هاش بازی کنند یا برای بهبود نسل شون بچه رو برای خودشون ور میدارند و به جاش یکیی از پری های پیرشون رو میزارند تا پری برای اخرین بار تو جای گرم و نرمی باشه یا بچه های پری به غذا بچه انسان نیاز داره یعنی شیر مادر. ولی در کنار این نوع پری ها، پری های خوبی ولی کم هم وجود داره.

 

تو خوندن مانگا، برام همیشه سوال بود که چرا کونی به اون بامزگی باید خورده میشد، چرا یه بچه شش ساله، اخه؟؟؟ بعد این فکت رو پیدا کردم که بری، برای ساخت شخصیت وندی، از یک دوست قدیمی هم استفاده کرده، یه دختر به اسم مارگارت که نمیتونست حرف "ر" رو بگه و خیلی بچه گوگولی بوده و بری رو fwendy یا wendy صدا میکرد. جالب اینجاست که وندی اصلا اون زمان اسم نبود و بری اون رو ساخته.

و بله ماگارت متاسفانه در شش سالگی از دنیا رفته و البته بری هم از این سن تو نورلند خودش استفاده کرده.

زمان بعدی، سال 2045 هست. من چیز جالبی پیدا نکردم ولی این زمان خیلی دور هست و وقتی به زمان های دور اینده فکر میکنیم با خودمون این افکار رو داریم که اون زمان قراره دنیا از اینکه هست پیشرفته تر باشه حتی گذشتگان ما برای سال 2020 همین فکر رو شاید کرده باشند، در حالی که فقط یه قدم به پیشرفته شدن ور داشتیم. 

در مقابل اونجا هم همین طور، اونجا انگار همین سال خودمون و خیلی مثل اینده پیشرفته دور نیست و این رو هم بگم که این جلد تو 12 تا 17 ماه اکتبر یعنی اخر های مهر ماه خودمون میشه.

*ولی نویسنده دلیل این انتخاب رو تو جلد صفر اینطوری توضیح داده. پیش نویس اصلی از 2013 تا 2014 نوشته شده. اعداد 4 و 5 از اخر تاریخ 2014 و 2015 برگرفته شده تا نشون دهنده "آخرین و فراتر رفتن" باشه و همین طور یک حس علمی و تخیلی بده.

*علت اینکه اکتبر رو به عنوان ماه فرار انتخاب کرده، به خاطر اینکه میخواست تو ماهی که روز تولد ری هست، اتفاق بیوفته و بیشتر دوست داشت فرار تو زمستون باشه که در اخر به اکتبر رسید.

اخرین زمانی هم که اینجا میارم، سال 2015 هست. تاریخ اخرین کتاب یتیم خونه. نکته ش اینکه مانگا تو سال 2016 منتشر شده. جالب نه؟

* یه چیز دیگه هم که تازه پیدا کردم. یعنی از تو ترجمه جلد صفر. اینطور بود که پیش نویس اولیه حدود 300 صفحه بوده. شامل معرفی یتیم خونه، رازش، شخصیتها تاااااا فرار بچه ها از یتیم خونه. چپتر اول و دوم خیلی شبیه به همین پیش نویس بوده و تغییرات بیشتر تو بعد چپتر دوم اتفاق افتاده. 

*بجز شیرای و پوسوکا، یه نفر دیگه هم داریم که اسم سوگیتا (Sugita) هست. ایشون تو مجله جامپ کار میکنه و همون کسی بود که به کار شیرای، چراغ سبز نشون داد. ایشون پیشنهاد داد که 12 جلدش کنند. یجورایی نزدیک به تعداد مانگا دفترچه مرگ باشه ولی نه بیشتر.

سوگیتا یجورایی مثل ویراستار هستش و پیشنهاد های جالبی میده مثلا اون جمله نورمن تو چپتر 4  که میگه" چون دوستش دارم" همین حرف به پیشنهاد ایشون بوده. چون که شیرای نمیخواست نورمن این عشق رو خیلی توضیح بده، یه جمله کافی بود.

*علت اینکه شیرای کار طراحی رو انجام نداده، به خاطر اینکه نقاشی هاش یکم زیادی بامزه بودند و سوگیتا میگه که هنوزه که هنوز نمیتونه نقاشی های شیرای رو جدی بگیره.توی همین جلد صفر که در مورد همین موارد صحبت میکردند، دیو هایی که شیرای کشیده بود. به گفته سوگیتا شبیه به پیر مرد بودند. از طرفی هم شبیه به تایتانهای حمله به تایتان بود. و سوگیتا پیشنهاد داد که هیولا ها رو به شکل دیگه‌ای بکشیم. یه شکل خاص.  به خاطر همین دنبال ارتیستی تو جامپ گشتند که هم بتونه بچه ها  و هم هیولای بزرگ رو خوب بکشه. خود شیرای، پوسوکا رو پیشنهاد داد و در نهایت هم پوسوکا گرافیست اینکار شد.

*یادتونه تو اولین پست گفتم که به الیس در سرزمین عجایب هم اشاراتی خواهد شد. با خودم گفتم که این خرگوش سفیده کنی چرا همه جا هست. ایا خرگوش تو ژاپن معنی خاصی داره؟ شاید ولی من  چیز خاصی پیدا نکردم . که یهو یادم افتاد که تو الیس هم یه خرگوش سید داشتیم. کسی که الیس رو به سرزمین عجایب برد و همیشه هم دیرش بود. شاید این خرگوش کنی هم به نوعی نماد همون خرگوش سفیده کنی هست. یکی هم تو سایت بهش اشاره کرده بود و گفته بود احتمالا حرف اول شیرای تو حرف هاش، اون پیشگویی، همین خرگوشه باشه. این فقط یک احتمال چون هنوز مصاحبه یا جلد صفر رو تموم نکردم.

* *یه چیز دیگه هم در مورد شباهت بین دو نورلند دو شخصیتها، یادم رفت بگم. جالب بدونید اولین بازیگر پیترپن تو نمایش نامه ( البته که خود بری این رو انتخاب کرده)، یه زن بوده و تا مدتها هم یه زن این نقش رو بازی میکرد. 

* *ازابلا هم از نظر من رفته رفته داره شبیه به کاپیتان هوک میشه، و حس میکنم کورن شبیه به اقای اسمیت. اقاس،اسمیت با اینکه دست راست و ادم وفاداری برای کاپیتان بود ولی اولین کسی بود که تو اخر کتاب، به کاپیتان پشت کرد.

* راستی شیرای این کدی که روی گردنشون هست رو از روی فیلم های غربی مثل فضایی ها برگرفته. جاهای دیگه هم در نظر داشت ولی در اخر با خودش گفت که گردن بهترین جاست.

* اسم شیطانی که اسمش رو به شکل خاصی مینوشتند یا تو انیمه بهش میگفتند ان شخص. این سه نفر هم بهش میگفتند مارومارو ساما ( بیپ بیپ ساما، تقریبا). من هم بهش میگفتم گوبول گوبول :/

* تو جلد صفر نوشته که این مدل نوشتار توسط سوگیتا، نوشته شده. ایشون کلمه S از شیرای و D از دموزا رو ور داشت و به شکل حروف باستانی برگردوند و ترکیب شون کرد و یه خط هم بالا و پایینش گذاشت. اعتقاد داست که خواننده ها بخواند میتونند رمزگشایش کنند، ما که نکردیم :"")

*در اخر جلد اول، به مراسم تیفاری اشاره میشه. در مورد ریشه این اسم تو جلد صفر نوشته که شیرای میخواست فرهنگی که برای شیاطین درست میکنه ناآشنا به نظر برسه، به خاطر همین با استعدادی که تو درس آواشناسی داشت. ابن کلمات عجیب رو درست کرد.

*این گلی که میکنند تو جسد رو، قبلا نبوده ولی شیرای اضافه ش کرد تا یه حالت تخیلی و گمراه کننده به ق.ت.لی که اتفاق افتاده، بده. ایده‌ش هم از انیمه پرنسس مونونوکه اومده. بعدا جنبه مذهبی/ آیینی بهش اضافه شده.

این وسط شاید به ذهن تون خطور کنه که چرا همیشه یکی هست که تو داستان های قدیمی میخواد بچه ها رو بخوره؟؟

باز هم تو داستان های فولکلور، این رو میگفتند تا بچه ها رو ادب کنند و از انجام کار بد یا خطرناک دوری کنند مثلا صحبت کردن با غریبه ها که تو داستان شنل قرمزی بوده یا نگرفتن شکلات از غریبه ها که تو داستان هانسل و گرتل بوده و امثال اینها.

تئوری که حدس میزنم استفاده شده، این مورد باشه.

گفتم که داستان بجز خود داستان اصلی پیتر به تئوری هاش هم اشاره کرده. اولین تئوری که خودش رو نشون داده، اینکه " پیتر در واقع یک بچه یتیم بوده و از یتیم خونه فرار کرده." خیلی تئوری معروفی نیست و ممکنه اصلابه گوشتون هم نخورده باشه. این تئوری تو ساخت مینی سریال نورلند و فیلم پن، که اقتباصی از کتاب پیتر و وندی هست، استفاده شده.

اره، فندوم انمشین یه زمانی حدس میزد که پیتر یه بچه یتیم هست و به خاطر همین پسر های یتیم رو کنار خودش نگه داشته. این هم احتمالا از اونجایی میاد که پیتر تو انمشین خیلی در مورد خانواده اش صحبت نمیکنه و یا از کار نویسنده داستان میاد. کدوم کار؟

این داستان، اول یک نمایش نامه بود و چنان تو زمان خودش معروف بود که جمیز بری بیشتر منبع در امدش از این نمایش نامه رو میداد به یتیم خونه ها و حتی بعد مرگ ش هم اینکار ادامه داشت تا وقتی که دیزنی حق کپی رایت رو خرید و بعد ساخت انمشین هم یه قرون پول هم به یتیم خونه نداد. پس یجورایی میشه گفت به خاطر اینکه داریم از یتیم خونه شروع میکنیم

و در مورد خود، پیتر، راست ش من فکر نکنم اهل یتیم خونه باشه ولی شاید یتیم باشه و با پدرش زندگی میکرده. تو کتاب خیلی در مورد خانواده پیتر صحبت نشده، فقط یه اشاراتی شده، همین.

الان هم بریم سراغ صفحه های اضافه که اخر هر چپتر منتشر میشده.

Tpn00

چیزی که کنار هر شخصیت نوشته، به ترتیب از بالا به پایین: نوشته روی گردن، سن و قدشونه.

اسم رو میدونید دیگه، اما، ری و نورمن.

ایزابلا(ماما)، دن، گیلدا،فیل، کنی و بارنی کوچولو.

قسمت بالایی عکس، جاهای مختلف گریس فیلد: اتاق تست، اتاق بچه ها، دروازه، کتابخونه و راهرو.

قسمت پایینی هم یه تئاتر بامزه گریس فیلد هست.

این هم یک جلد از طرف یک گرافیست فرانسوی هست که به خاطر اینکه از این اثر خوشش اومد، این جلد رو طراحی کرده.

این جلد هم بعدا توسط پوسوکا، منتشر شده که در مورد گذشته ایزابلا است، پس بیاید وقتی به اونجا رسیدم، در مورد این جلد صحبت کنیم.

امیدوارم از پست خوشتون اومده باشه و میدونم که الان ممکنه این عکس باشم. خخخ.

امیدوارم تو جلد های بعدی هم ببینم تون، باییییییییییی.

پست رو با کاور پایانی همین جلد تموم میکنیم.

* ممنون از نگاه تون*