کافه‌ای در ناکجا

به کافه‌ای تو گوشه‌ای از ناکجا اباد خوش اومدید

اگه مشکلات اجازه بدند، بنده هم شروع کنم به وبلاگ نویسی.

همه چیز رو  می اندازم گردن این و اونها. خخخ.

همون طور که از پستهای قبلی ممکنه یاد تون باشه بنده قراره مانگا ناکجا اباد رو تحلیل کنم. قصدم اینه که تا اخر هر ماه این تحلیل رو تکمیل و برایتون همراه با صفحات اضافه و فکت های باحال (البته اگه نت اجازه بده)، اینجا بزارم. شاید با خودتون بگید که این مانگا خیلی وقت که تموم شده و تموم راز هاش منتشر شده. چی رو میخوای تحلیل کنی. من وقتی این مانگا رو میخوندم ارتباطات باحالی با داستان ناکجااباد یا بهتر بگم با داستان پیترپن و وندی پیدا کردم. و دوست دارم این تفکرات رو که ممکنه بعضی هاشون باحال یا چرت باشه با هاتون در میون بزارم در کنارش از مصاحبه های خالقان این اثر هم قراره بنویسم.

اما قبل اون باید چیزی که میخوام تحلیل کنم رو معرفی درست و حسابی کنم. 

پس بفرمایید.

گوشه فیلم در فروردین

Sara zizibloss Sara zizibloss 23 فروردین · Sara zizibloss ·

اگه یادتون باشه من یه لیست 70 تایی از فیلمهایی که میخواستم نگاه کنم رو نوشتم. چهار تای اول رو نگاه کردم و برای اینکه از حالت پشت سر هم در بیاد، به این فکر کردم که چهار تا عدد رندوم بگم و براساس اون این فیلمها رو نگاه کنم و این طور که شده با انتخاب عدد مورد علاقه بانو تیلور سویفت یعنی 13، فیلم ویکد که این همه تعریف ش رو میکردند و خواهر هی میگفت نگاااااااااااااااه کن.بالاخره نگاه کردم.

و چون روش خوبی بود خواستم همین کار رو برای کتابها هم انجام بدم. تو این پست قشنگ توضیح دادم دیگه.

ولی خب نتونستم هر روز فیلم نگاه کنم به خاطر همین تصمیم گرفتم دو هفته اول ماه رو به فیلم و دو هفته اخر رو به کتاب اختصاص بدم. 

پس این از فیلم هایی که تو این ماه دیدم. امیدوارم خوشتون بیاد. راستی گفته بودم که من تو بیان، اول فیلم رو معرفی میکردم بعد نظر خودم و بعد فکت ازش یا یه چیز به درد بخور میگفتم ولی چون نت نیست به خاطر همین فکت ندارم یا اطلاعات دست و پا شکسته دارم. دیگه همین رو از من قبول کنید. 

بفرمایید.

 

قند ور دار

Sara zizibloss Sara zizibloss 20 فروردین · Sara zizibloss ·

بالاخره فهمیدم چطور قالب عوض کنم. فعلا این قالب رو داشته باشید تا ببینم چی میشه.

قبلا که اینجا بودم، متنم، جدول داشت ولی همه قالبها جدول رو درست و حسابی نشون نمیدادند و اذیتهای دیگه‌ای که داره. باعث شد برگردم بلاگفا.

تو بلاگفا هم مشکل سر لینک دادن. تو قالبهای خودش کلمات لینکی، یه رنگ دیگه میشند ولی اونهایی که دوستان درست میکنند و صد برابر بهتر از مال خودش، یه رنگ دیگه ندارند و من باید دستی مشخص کنم. اخرش هم به قالبهای خودش بسنده کردم :")

هنوز هم از اینجا بدم میاد :(

اسم بعضی از پستها رو، مخصوصا کوتاه ها رو، از این به بعد اسم نوشیدنی میزارم. قبلی ها رو هم تغییر میدم.

تو بیان اسم شون چای کیسه‌ای بود. چون زود دم میشه.

 با اینکه خودم طرفدار چایی خشکم. 

قبلا تو بیان، تحلیل مانگا ناکجااباد موعود رو گذاشته بود، فقط جلد یک. که متوجه شدم کامل نیست و باید زیاد مطالعه کنم و این ور و اون ور رو بگردم. 

و قول داده بودم این بهار انجامش میدم که وضعیت اینطور شد. 

در اخر تصمیم گرفتم اخر هر ماه، این پستهای تحلیلی رو بزارم، هرچه قدر هم دست و پا شکسته باشه :") 

ممنون از نگاه تون :*

اسمش....

Sara zizibloss Sara zizibloss 19 فروردین · Sara zizibloss ·

دیشب، قبل جریان اتش بس و این حرفها، داشتم به این فکر میکردم که اسم این یکی جنگ رو چی میزارند؟؟؟

جنگ بهاره؟؟؟ جنگ شوال؟؟؟ جنگ فروردین؟؟؟ 

ماه رمضون خودش از خدا میخواست زودتر تموم بشه که این دروغ ها رو بهش نبدند. 

از فردا ...کدوم فردا؟

Sara zizibloss Sara zizibloss 17 فروردین · Sara zizibloss ·

من، تا حدودی ادم " از فردا انجامش میدم" یا " بزار شنبه" و فلان نیستم.

ولی تنبل؟ اره، تا حدودی هستم.

و برای غلبه بهش، وقتی میگم انجام میدم یعنی حتی اگه شده استارتش رو تو دو دقیقه مونده به خواب هم بزنم. اینجوری منتظر فرداییم ام که قراره درست فردا، این کار انجام بشه.

این وسط عرض کنم که چندتایی پست نوشتم و چند تا پست قدیمی از بیان عزیز باید اینجا منتقل کنم.

که متاسفانه واقعا باید بمونه برای شنبه هفته بعدی، مخصوصا با تصمیمات سیاستمداران عزیز، این ور و اون ور.

هییییی خدا بزرگه ببینیم چی میشه. که تو دیدنش هم موندیم.

خب انگار سایت وبلاگنویسی بیان هم دیروز زندگی کردن تو دنیای یک و صفر رو تموم کرد و به جای بهتری رفت که دیگه دستمون بهش نمیرسه و برای ما خاطرات تلخ و شیرینش رو به جا گذاشت. 

پ.ن: هیچکس ندونه فکر میکنه اقای قدیری منتظر من بود، بیام اینجا پست بزارم بعد دکمه " خاموشی" بیان رو از جیبش در بیاره و بزن روش.

بعد جالب اینجاست. اون زمان که گفته بود ۱۵ اسفند اخرش، من تو کانال گفتم که شاید دروغ اپریلش رو زودتر گفته و این حرف ها....

حالا این در به اون در. 

میخوام اینجا رو گوشه گوشه کنم، به معمارش میگم گوشه زیاد بزنه. 

چون بیشتر کسایی که به اینجا اومدند، عاشق گوشه هاند و چی میشه اگه گوشه هایی باشه که بهتون چیزی یاد بده یا بهتون چیز جدیدی نشون بده. حتی شاید چند تا تابلو اعلانات هم تو دیوارهای اطرافش زدم. چون شاید بعضی ها گوشه دوست نداشته باشند. ما برای هر نوع سلیقه‌ای احترام قائلیم حتی برای کسایی که میخوند روی پشت بوم یا قسمت بیرونی کافه، چایی و کیک نوش جون کنند.

تو یه گوشه از فیلم و سریال میگم، تو یه گوشه از کتاب، تو یه گوشه از اشپزی چیزهایی که بلدم و اینطوری.

من قبلا تو بیان از فیلم و سریالهایی که نگاه میکرد چه انمشین چه غیر انمشین یا کتابهایی که میخوندم چه رمان چه غیر رمان، پست تحلیلی با نقد خودم و فکتهای جالبشون میزاشتم ولی از اونجایی که دیگه به اینترنت ازاد و این جور اطلاعات دسترسی ندارم و دارم از ننوشتن نظراتم میترکم. گفتم این دفعه متفاوت عمل کنم و اینبار یه دیالوگ همراه با نظرم رو بنویسم و اگه فکتی در کار بود، در اینده یا ذهنم یاری کرد گوشه‌ای این مطلب رو هم بنویسم. 

شما هم دوست داشتید یا نظری داشتید، هر از گاهی به این گوشه سر بزنید.

من یه لیست از فیلم هام نوشتم که حدود 70 تا شدند. بعدش چهار تا شماره رندوم گفتم و اینطور شد که با انتخاب شماره مورد علاقه بانو تیلور سوفیت عزیزم، بالاخره با یه عالمه پیشنهادی که خواهر کوچکم میداد، فیلم ویکد (wicked) رو نگاه کردم. دیدم که جواب میده، برای کتاب ها هم همین کار رو کردم. اینجوری خیلی رندوم و بدون که نه بیارم، اون فیلم یا اون کتاب رو دیدم و خوندم.

 از بچه های بیان هم خواستم 4 تا شماره رندوم برای اینکار بدند. شما هم اگه خواستید، میتونید شما هم چهار تا شماره رندوم بین 1 تا 70 رو بگید تا من در عوض بهتون بگم پشت این شماره کدوم فیلم یا کدوم کتاب قایم شده. و البته خوندن یا نگاه کردنش هیچ اجبار نیست.

چی میکنی

Sara zizibloss Sara zizibloss 12 فروردین · Sara zizibloss ·

بعد اینکه صاحب بیان گفت اسفند میبندم. من برای دومین بار اواره شدم. ذاتا یکی از کسایی بودم که هر ماه یه پستی برای انتشار داشتم. از اون روز هم والا اصلا حوصله وب زدن رو نداشتم ولی از بس بچه های بیان به بلاکیگس زیاد بود که گفتم دوباره به این یار قدیمی که پاییز باهاش اشنا شدم، با تمام سردردهایی که بهم داد، دوباره روبره بشم. 

راستش قصد خواستی نداشتم ولی چون دیگه تل نیست و من دارم از ننوشتن بعضی مسائل کوچیک ترکیده میشم. گفتم ب اسم لله اینجا رو هم بگم. ولی از اون زمان که بسم الله گفتم خیلی گذشت و نشد که والضالین یه پست رو هم بنویسم. به هر حال دیگه اینجاییم خواستید به گوشه های این ور و اون ور کافه من هم سر بزنید.

فعلا نمیدونم برای اپلود عکس، اشتراک اینجا رو بگیرم یا اشتراک یو اپلود رو یا شاید هم یه جای بهتر برای اپلود پیدا کنم. وی نمیداند:(

هنوز که هنوز بیان پا برجاست. و نزاشت من برایش جک بگم، خودش جک شد. داستان حذف بیان اینطوری که، سال پیشتر حرف و حدیث بسته شدن بیان بود ولی تو سالی که گذشت، زیاد شد. تاحدی که خود صاحبش اعلام کرد که 15 اسفند اخرش و من این مزاح رو کردم که: "چرا بیان تو روز درختکاری دراه میره؟؟ میخواد با اینکار تو درختکاری به نوبه خودش به شکل نمادین سهیم باشه؟ والا اونی که باید باشه توسعه دهنده هوش مصنوعیه."

بعد یه هفته وقت داد، که تو شبهای قدر ما رو هم دعا کنید. بعد هم که دکمه نابودی بیان رو گم کرد.

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که صاحب وبلاگ بیان فقط ما رو کیش کیش کرد که از اینجا به حرف اقای خمینی دست پیدا کنم و بگم توطئه‌ای در کار است، توطئه.